تبليغاتX
سالاد با سس سیاست

سالاد با سس سیاست

دلهره های ناگهانی در کلامی صمیمی

لحظه دیدار

مرحوم منوچهر آتشی  که خدایش بیامرزد در سال 84 هنگام انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم وقتی خبرنگار از او پرسید شما در انتخابات به چه تفکری رای خواهید داد با این  مقدمه کوتاه  اما پر معنا  گفت " بنده نزدیک به چهل سال است در حوزه ی  فرهنگ و ادبیات مشغول قلمفرسایی و آموزش هستم  چیزی در حدود 30 اثر آفریده ام اما  دریغ از داشتن یک منزل مسکونی شخصی ، اما همچنان اعتقاد دارم به کسی باید دل سپرد که دل در گروی آزادی دارد  و آزادی را پاس می دارد چراکه غده ی بد خیم استبداد جسم و روح این سرز مین  را دارد ذره ذره اب می کند و از بین می برد" .

 آزادی دست کم برای من به مثابه یک پنجره است که از آن می شود به جهان روشنایی ها سری زد به آفتاب سلامی دوباره داد  زیبایی های جهان رادید و از همه مهمتر می توانم در پناه آن نفسی تازه کنم و در خنکای نسیمی که از آن به درون اتاقم می وزد جان بگیرم  ساعت ها  کنار پنجره به باغچه زیبای حیاط  بنگرم  و گاهی بارش یکریز باران بر پنجره  اتاقم  همه غم های روزگار را از دلم می شوید البته نا گفته نماند گاه گاهی پشه های مزاحم این لذت را از من میگیردکه با نصب یک توری ظریف می توان  راه  را بر ان ها بست .

در فضای آزاد گل ها شادابند زبان ها شیرینند نگاه ها عمیقند قلم ها دقیقند  قدم ها استوارند چشم ها پاکند  لب ها متبسمند قلب ها مهربانند مغز ها نو آورند  

در فضای اختناق اما گل ها غمگینند زبان ها  نیشند نگا ها مشکوکند قلم ها بیمارند قدم ها لر زانند  چشم ها نا پاکند لب ها متملقند قلب ها سنگند مغز ها خشکند.

گفته هایی شبیه آنچه در بالا آمده است البته با یکی دو متن دیگر بالاخص نصب توری بر پنجره اتاق و تعبیر آن به قانون که در نهایت می شود آزادی در چارجوب قانون سخنان تقریبا 5 دقیقه ای بنده به نمایندگی از طرف جوانان مازندرانی حامی آقای خاتمی در دیداری که در محل بنیاد باران به همراه دیکر دوستان هم استانی با جناب خاتمی یک روز  قبل از اعلام کاندیداتوری داشتم ارائه شد. اگر خداوند یاری نماید تا روز انتخابات و احتمالا چند روز بعد از انتخابات گاه گاهی مطلبی در این خصوص خواهم نوشت منتظر راهنمایی ها و همدلی های تمام دوستان نیکدل هستم.       

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:28  توسط دوست علی دهقان  | 

بهانه ای برای ماندن

مثل اینکه باید تهدید دوستا ن رو جدی بگیرم و بیماریم رو شوخی ، به گمانم این بهترین شیوه  در برخورد با انواع امراض سببی و نسبی است اینگونه که دوستان کمر به قتل و نابودی و تحریم و تهدید مینی وبلاگ ما بسته اند اگر به تطمیع ما جهت مقابله با تورم  100درصدی قیمت ها ی فیزیو تراپی و آب درمانی و غیره... می پرداختند قطعا نتیجه ی آبرومندانه تری در کاهش ورم گردن حقیر می گرفتند با اینهمه به دیده منت، به روز که چه عرض کنم ولی به هفته به ماه  و شاید زبانم لال ....در ضمن، فراموشی- سایه ام را می گویم که همواره با من و در من است- سبب شد کلمه ی عبورم را به یاد نیاورم  تا اینکه کوتاه آمد و آبرو داری کرد .

.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:26  توسط دوست علی دهقان  | 

انجمن ادبی و یک مهمان

این درد اگرچه دلم نمی اید بگویم لعنتی که در گردن و شانه هایم حسابی جا خوش کرده است  امانم را برید از فیزیو تراپی بر گشتم  خودم را به زور کشیدم آوردم پای کامپیو تر ( با اجازه ی آقای حداد عادل رئیس سابق فرهنگستان زبان که باید رایانه می گفتم البته با این سوتی که آن عالیجناب برای ریاست مجلس هشتم داد با آن تعداد  رای اند ک که البته باد آورده را باد می برد  بعید می دانم دل و دماغی داشته باشد غلط های ما را رصد کند)اما به شوق دیدار دو ستان  با دنیای مجازی  یک سری به وبلا گم  زدم که چشممان با پیام سرکار خانم نسترن وثوقی، همراه سالیان خیلی دور انجمن ادبی حوزه ی هنری شهرستان ساری به ریاست  آقای حبیب ا... حسینی بهشهری شهر وند حال حاضر  شهر گل و بلبل شیراز همیشه خرم _ دیگه نفسم در نمی آد چقدر تتابع  اضافات و صفات  و... – روشن شد که ممنون محبتشان هستم . تعصبی افراط گونه به حسین منزوی و غزل های نابش داشت  که هنوز یادگار آن سال های دور ماندگار هست  ، یاد آن روز های بارانی بخیر  به احترام همان سال های دور که مهمانی از شهر زنجان  غزلی می خواندند و ما با نقد های آبکی ادای رضا براهنی را در می آوردیم  و تازه کلی غمپز در می کردیم – راستی غمپز رو درست نوشتم-  جسارت کردم چند سطری به قول خوش نویسان قلمی کردیم  . مثلا بزرگترین نقد بهمن در انجمن بعد از خوانش هر شعر همیشه این بود که اگه جای این کلمه مثلا اینو می آوردی بهتر نبود  و تازه من یه بار یه شعر خوندم در مورد عاشورا و فکر می کردم ذوالجناح اسب ابو الفضل بود هر چی این بهمن بیچاره می گفت  بابا  اشتباه می کنی من زیر بار نمی رفتم یک نفرهم شعر شاملو را خوانده بود که می گفت آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست بهمن گیر داده بود نخیر شاملو گفته آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست  غافل از اینکه شاملو چند سطر پایین تر این عبارت را به کار برده بود و گویی اینکه جناب بهمن وقت نکرده بود سطر های پایینتر را هم یک نگاهی بیندازد . یا محمد هاشمی که همه هفته اولین نفر می آمد و آخرین نفر می رفت و صم و بکم یک کلمه نه حرف می زد و نه شعری می خواند و  از کلمه استاد خیلی بدش می آمد و من ناخوداگاه یک بار به او گفتم شما یک شعری بخوان استاد! و او هم  بعد از جلسه ما را حسابی گوشمالی داد تازه یک نفر یک شعر سرقتی از حسین منزوی خواند و از شانس بدش خانم وثوقی حافظ آثارمنزوی  در جلسه حضور داشتند . علی مراد خرمی و خانم شاعرش هم از بهشهر می آمدند با دباغیان این پاسدار خوش ذوق و با طراوت ، خرمی یک غزل داشت که در تمام شب شعرها می خواند و ما دیکه از بر شده بودیم که هنوز کنج حافظه ام هست با مطلع" افسوس سفره داشتم و نان نداشتم"خانم رسکتی با داداش ابراهیمش از زیر آب  می آمدند که ما بالاخره نفهمیدیم کی از دست کی تقلب می کند و در شعر هایشان همیشه یک گندم و آدم و حوا بود . و دوستان جانی دیگر که هنوز یاد و خاطر هشان با من هست  امیدوارم هر کجا هستند به روز و پویا باشند  و این هم یک غزل کسل کننده با کلی غلط قافیه ای از من .به احترام خانم وثوقی .

... ومرد با نوک انگشت زد به پاچه ی شلوار

حضور تلخ خود ش را کشید تا ته بلوار

کنار پنجره زن گیسوان نقره ای ش را

به تند باد تحمل سپرد باز هم اینبار

 مرور کرد تمام پیاده آمدنش را

به زخم تاول و آن جاده های دور نمک زا ر

شکوه عشق به یک جفت و عطر تازه ی نارنج

نگاه باکره اش ریخت زیر چادر گلدار

چراغ رابطه پت پت کنان به شب می اندیشید

و زن به بستر سرد و به این دقایق کشدار

تمام ثانیه ها را بدون وقفه منتظر مرد

 که ناگهان کلمات از چهار سمت شد آوار

دروغگو ، دهن آلوده ، نانجیب ، کثافت 

و زن برابر مرد ایستاده بود خبر دار

کشید ملحفه ای روی خاطرات سیاهش

 و گوش داد به آوای گنگ دست نگهدار

 فروخت شاخه شاخه غرور اطلسی اش را

گرفت از از سر کوچه یکی دو تا نخ سیگار

دوباره لذت مستی و دود و بختک آن مرد

... و بوق ممتد ماشین و خون و لکه ی دیوار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:34  توسط دوست علی دهقان  | 

تنهایی

 در تاریخ گاه مردانی نفس می کشند که هر دم و بازد مشان علیرغم آنکه زمانه شان را معطر می سازد  رایحه اش برای آیندگان نیز  خوشگوار است  و در پاره ای از زمان نیز هستند مردمانی که درک لازم را برای شناختن  گفتار و رفتار آن شخصیت ها ندارند  و تنهایی  تنها رفیقشان در این برهوت است  و سر در چاه کردن و نجوا با چاه ماند گارترین سند تاریخی در این باب است  یا اینکه مجبور به نفرین جاهلان می شوند چه نیکو سرود شاعر : باید بچشد عذاب تنهایی را / مردی که ز عصر خود فراتر باشد.  در مسیر تاریخ اما  کم کم نسیم مهربان دانایی گرد جهالت را از ضمیر ذهن و ضمیرشان می روبد و نهال آگاهی  و دانش رخ می نماید   

مولانا علی (ع) کلامی بس حیرت انگیز و در عین حال عالمانه ای دارد در باب شخصیت  انسان ها  که امروزه در اوج مباحث روان شناختی  قرار دارد و با تکیه بر آن می شود زندگی سعادت مندانه ای داشت 

آنجا که می فرماید :

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت  می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت  می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش که سر نوشتت می شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:17  توسط دوست علی دهقان  | 

مقدمه

قراره با چند نفر از دوستان جانی به یه سفر دو روزه برم به یه جایی که میگن خیلی دیدنیه - خودم تا بحال نرفتم - فقط به شوق اینکه بی اندازه عاشق دیدن سرزمین های ناشناخته ام و اینو واسه خودم یه جور کشف و شهود میدونم . البته بی اجازه مدیر سختگیر و منظم مدرسه که این روز ها یه همچین مدیری اکسیره و نوبر. قبل از رفتن یه مطلبی رو تو مدرسه نوشته بودم ریختمش تو فلش که از خوش حواسی خوشبختانه  یادم رفت بیارم  علی الحساب  این چند سطر رو از من داشته باشید تا بعد.... ضمنا در مورد خوش حواسی ام آنقدر خاطره در من است که می شود یک کتاب چاپید شاید هم جهت انبساط خاطر شما  چند نمونه از اونارو در فرصتی بهتر تو وبلاگم آوردم . راستی طریقه ی عکس گذاشتن تو وبلاگ رو هم  به من  یاد  دادند من یاد ... در پایان به اطلاع شما مردم همیشه در صحنه می رساند فردا ساعت ۱۷ الی ۱۹ در مسجد امام حسین واقعع در  خیابان ۱۸دی  ساری (با ۱۸ تیر اشتباه نشود ) اجتماع بزرگ اصلاح طلبان مازندران با حضور جناب دکتر عارف  معاون اول رئیس جمهور سابق برگزار می شود حضور شما با عث شادی روح جوان تازه از دست رفته  شادروان دوم خرداد خواهد شد  که در اثر تصادف با تریلی قدرتمداران دار فانی را وداع گفت . به امید تولدی دیگر از جنس خرداد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط دوست علی دهقان  | 

پدر بزرگ

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
 -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به
مداد
نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
 -اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !

پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد
پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :
 
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
 
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
 
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
 
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است..
 
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:6  توسط دوست علی دهقان  | 

دفاعیه

با آن حرارتی که برای به روز کردن وبلاگ در من بود شک کردم  نکند مصداق  این ضرب المثل شیرین فارسی  که تب تند زود عرق می کند  شوم گویی به صورت ناخودآگاه چند عامل دست به دست هم دادند تا به بد قولی و تنبلی متهم شوم که کم اتهامی نیست در محکمه ی افکار عمومی،دوستان نازنینی ما را مورد محبت قرار دادند و گاهگاهی سراغی از ما گرفتند از طریق پیام کوتاه و تلفن و به نیش طنز ما را گزیدند که نوش جانمان شد  و سپاس گزار همگی شان هستم ، لذا این چند سطر دفاعیه  را جهت رفع هرگونه اتهام به محضر آن دادگاه محترم تقدیم می نمایم .

 سال هاست درد نسبتا خفیفی در ناحیه ی گردن و شانه احساس می کردم(شاید به خاطر اینکه  سعی می کردم همه ی مشکلات جامعه را به گردن بگیرم  چرا که  همه ی آنها که ما نمی شناسیمشان   تنها در خوشی ها و موفقیت ها به هزار چهره پیدایشان می شود)با شدت گرفتن آن در چند هفته ی اخیر نا پرهیزی کرده و به پزشک مراجعه کردم ( اصولا از هر مدل دکتر گریزانم  عالیجناب حافظ قرن ها پیش نسخه ی همگان  را در هم پیچید که  دردم از یار است و درمان نیز هم / دل فدای او شد و جان نیز هم  البته با وضعیت اسفناک  اقتصادی  امروزه بهتر است بگوییم دردم از پول است و درمان نیز هم) که  نشستن پشت رایانه را تا اطلاع ثانوی برایم ممنوع تشخیص دادند که ما هم سنت شکنی کردیم و برای یکبارهم شده به حرف این بنده خدا گوش کردیم  در همین اثنا بانوی سرای ماهم همین طور شوخی شوخی  داشت  به خاطر کشیدن دندان عقلش!!! تعبیر  شعر قورباغه ها جدی جدی  می مردند می شد که  یک هفته ای  علاف  ناشیگری یک آقای مثلا دندان پزشک شدیم  که از دندان، ظاهرا فقط دندان طمعش فعال بود و به خالی کردن جیب خلق الله مشغول و دیگر هیچ .

 

این شد که ما همینجور الکی الکی  نزدیک یکماهی از شما دور افتاده ایم که امیدوارم مصداق دوری و دوستی شده باشیم .

با پوزش به روز باشید و سلامت .   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:54  توسط دوست علی دهقان  | 

لحظه های شاعرانه

سه لحظه ی نایاب از سه شاعر ی که نامشان را به خاطر ندارم  تنها سالهاست در پس زمینه ی ذهنم جا خوش کرده اند و تقدیم می کنم به ساحت شما دوستان.

کوتاه...

          مثل آه...

                        

پرنده

        پرانتز را نمی بندم

                              می خواهم پرنده آزاد باشد

                                  

دیدار ما چون آب و ماه

چه دور از هم

چه در هم!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط دوست علی دهقان  | 

ابتدا فکر می کردم برای نوشتن موضوع کم میآورم حالا کم کم  موضوع فراوان شد ولی خودم دارم کم میآورم از هنر و موسیقی و همچنین جوابیه برای نازنین دوست ارزشی ام  با آن "ضمیر روشنش " موقتا در می گذرم و به احترام  دوست شاعرم " بهمن خان نشاطی "که توفیق رفیق شد در سال جدید برای دومین بار با او همکلام  شوم غزلی تقدیم دو ستانم می نمایم چه کنیم که به قول شاعر" چشم غزال رغبت صیادی آورد"

 

فریاد زد درخت که پاییز در گرفت

آغوش باغ یکسره بوی تبر گرفت

پیچید موج صاعقه در بازوان برگ

آنگونه که پرنده سراسیمه پر گرفت

آبستن حوادث تلخی شد آسمان

یخ کرد آفتاب و تب محتضر گرفت

توفان وزید سمت گل سرخ و دود شد

ناگه زمین قیافه ی آشوبگر گرفت

گم شد میان همهمه ها مرد مه زده

از کوچه ها نشان زن رهگذر گرفت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:55  توسط دوست علی دهقان  | 

بی ویرایش

مطلبی را در وبلاگ یکی از دوستان با عنوان آخرین آواز ققنوس خواندم که از قول آقای  اکبر اعلمی نماینده دوره ی ششم مجلس و بنقل از سایت امروز  نوشته بود . و البته نتوانست غیض  و قهر خودش را از قوی ترین و بنیادی ترین ارگان نظارتی کشور یعنی شورای نگهبان پنهان کند.  چرا که آنها به اصولی پایبندند که از نظر اصول کلی نظام جمهوری اسلامی ایران این تفکر جایگاهی در اداره کشور ندارد و مبنای این تفکرات؛ نظامهای امتحان پس داده ی غربی هستند که نتوانستند از ظرفیت های تمدن الهی در بین جوامع خود آنطور که شایسته است استفاده نمایند و بهمین دلیل روز به روز در گرداب خود ساخته ای که خود قرنها پس از دست کاری در  کتاب خدا و پیامبرش بوجود آورده اند فرو می روند . و این تفاله های تفکر قدیمی و ناکار امد یونان قدیم را به مخیله ی تکنوکراتهای جدید کشور ما تزریق می کنند  . و آنها در (نتق) هایشان فیلسوفانه دم از الهه های قدیم یونان می زنند و آواز ننه من غریبم   سر می دهند . باری ؛ باید بعرض این دوست عزیزم که خیلی خاطرش برایم عزیز است برسانم که دستور الهی این نیست که ما جامعه را آنطور بسازیم که فقط مردم راضی باشند و حاکم طرحهای بدهد که مردم راضی به آن باشند  .بلکه باید در جامعه طوری عمل شود که صلاح جامعه باشد . بعنوان مثال در یک کلاس اگر یک معلم برای خوشایند دانش آموزانش بر صندلی بنشیند و  فقط جوک و لطیفه تعریف کند و همه دانش آموزان هم بخندند و بگویند این معلم بهترین معلم است  آیا اهداف آموزش و پرورش در این کلاس تحقق می یابد ؟البته در این کلاس معلم کاری کرده که کل کلاس از او راضیند . حالا از این محیط کوچک به محیط بزرگ اجتماع برویم .

در کشورهای اروپایی حاکمان برای راضی نگه داشتن عده ای از مردم ؛ بعضی کارهای غیر اخلاقی را در جامعه بطور قانونی رواج دادند و در این بین بسیاری از مردم نیز از این مسئله راضی و خوشنود هستند . آیا در این جامعه اهدافی که خداوند برای آن بشر را خلق کرده و 124000پیامبر فرستاده تامین می شود ؟ دوست عزیز من درست تر این است که مسیر هدایت مردم به سمتی که خداوند در کتاب آسمانیش آن را نشان داده و از 1400سال پیش تا کنون محجور مانده و علما و دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی بدور از تعصبات کور دینی انها را تبیین کرده اند باشد . و وظیفه ی مسئولین و بزرگان این کشور این است  که زمینه ی هدایت مردم را بسوی خوبیها و اهدافی که خداوند برای هدایت تعیین کرده فراهم کنند . و درین بین باید طبق دستور امامان و پیامبر بزرگمان . از مشورت با

نا اهلان بپرهیزیم چرا که باعث خسران و ضرر می شوند . و وظیفه ی امثال شورای نگهبان و غیره در بدنه ی کشور جلوگیری از حضور این افراد  در راس امور است . و البته ابزار تشخیص  اهل  از نا اهل آنالیز افکار ؛ گفتار و کردار این اشخاص است  .

محبوب روشن ضمیر

Darbor .blogfa . com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:44  توسط دوست علی دهقان  |